محمد ابراهيم آيتى
279
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
و كمان و تيردان خود را برداشت و روز روشن مهار شتر را گرفت و زينب را از مكّه بيرون برد . مردانى از قريش در اين باره به سخن آمدند و به دنبال « زينب » از مكّه خارج شدند و در « ذى طوى » به او رسيدند و نخستين كسى كه به سوى وى پيش تاخت ، « هبّار بن أسود بن مطّلب بن أسد » بود كه با نيزهاى بر وى حمله برد و او را چنان ترساند كه سقط جنين كرد ، پس « كنانه » يك تنه در مقابل آنان ايستاد و چنان ايستادگى كرد كه از وى دست كشيدند و بازگشتند . آنگاه « أبو سفيان » با كسانى از أشراف قريش ، نزد كنانه آمدند و گفتند : دست از تيراندازى بدار تا با تو صحبت كنيم . و سپس گفتند : كار خوبى نكردى ، چه « زينب » را روز روشن حركت دادى و از مكّه بيرون بردى ، با آنكه مىدانى محمّد چه مصيبتى بر سر ما آورده است و با اين كار ، مردم گمان خواهند كرد كه ما چنان زبون و بيچاره گشتهايم كه از اين كار هم نمىتوانيم جلوگيرى كنيم ، و گرنه ما را به نگهداشتن اين زن در مكّه چه كارى است ، اكنون او را به مكّه بازگردان و چون صداها آرام گرفت و مردم خبردار شدند كه « زينب » را به مكّه بازگرداندهايم ، پنهانى او را سوار كن و نزد پدرش ببر . كنانه چنان كرد و چند شبى هم در مكّه ماند ، آنگاه شبى او را بيرون برد و به « زيد بن حارثه » و أنصارى همراهش تسليم كرد [ 1 ] . « أبو العاص » همچنان در مكّه مىزيست ، تا اندكى پيش از فتح مكّه براى تجارت رهسپار شام شد ، و چون مردى امين بود و مردم به وى اعتماد كامل داشتند ، سرمايههائى از قريش را در اختيار داشت ، پس چون از تجارت شام بازمىگشت ، دستهاى از مسلمانان با وى برخورد كردند و بر هر چه داشت ظفر يافتند و خودش گريخت . مسلمين اموال وى را به مدينه آوردند و خود او هم شبانه وارد مدينه شد و به « زينب » همسر
--> [ 1 ] - در اين باره « عبد اللّه بن رواحه » يا « أبو خيثمه » را قصيدهاى است كه ابن اسحاق نقل مىكند ، « كنانة بن ربيع » را نيز در اين باره اشعارى است ، « هند » مادر « معاويه » كسانى را كه بر « زينب » حمله برده بودند ملامت كرد و گفت : أ في السلم أعيار جفاء و غلظة و فى الحرب أشباه النساء العوارك ؟